3-6زنان در انقلاب مصر74
3-7 جمع بندی فصل سوم77
فصل چهارم:نقش و موقعیت زنان در انقلاب مصر79
4-1مقدمه80
4-2نقش زنان در جامعه اسلامی81
4-3فعالیت های زنان در طول انقلاب83
4-3-1رهبران83
4-3-2توده ی مردم84
4-4ابعاد حضور زنان در طول انقلاب مصر86
4-4-1زنان به مثابه شهروند87
4-4-2زن به مثابه زن88
4-4-3زنان به مثابه مصری89
4-4-4دختران و مادران مصر92
4-4-5حذف زنان94
4-5زنان پس از انقلاب96
4-6 جمع بندی فصل چهارم99
فصل پنجم:نتیجه گیری100
منابع و مآخذ101
فصل اول:کلیات پژوهش
1-1-بیان مساله
فعالیت سیاسی زنان در منطقه خاورمیانه از دو سده پیش وجود داشته‌است و هر کشور یا قوم به فراخور شرایط اجتماعی و سیاسی خود شاهد جنبش‌های اجتماعی برای به دست آوردن حقوق زنان و از بین بردن موقعیت فرودست زنان بوده‌است.
فعالیت های زنان در این منطقه وسیع در کنار فرایند های دموکراتیز ه شدن و تجارب تاریخی – اجتماعی – سیاسی همواره در تلاطم و جوشش بوده است . آنها تحت تاثیر ویژگی های فرهنگی- اجتماعی و اعتقادی جوامع خود قرار داشته اند، که در کنار ویژگی های عمومی ،به اشکال مختلف آنهارا از یکدیگر متمایز کرده است . زنان در همه ی کشور های منطقه ،کمتر یا بیشتر ، زودتر یا دیرتر ، برای تامین حقوق انسانی خود ، در کنار تلاش های عمومی برای تحقق حقوق و آزادی های شهروندان، در طول انقلاب ها و جنبش های اجتماعی، تلاش خود را سازمان داده اند .
در دیدگاه اسلام زن در دو جهاد سخت و نرم در جامعه حضور دارند. جهاد نرم که شاید نامحسوس باشد، اما آثار و تبعات بیشتری دارد؛ مربوط به نقش تولید، تربیت و توسعه نیروی انسانی است که زیربنای جامعه انسانی را تشکیل می دهد. جهاد نرم به مراتب حضور تأثیرگذارتری دارد و نقش زنان در این زمینه در اسلام بسیار پررنگ تر است. نقشی که زنان در انقلاب اخیر مصر ایفا کردند بیشتر این سویه از مشارکت را مد نظر دارد.
در مورد کشور مصر به طور خاص، این‌که زنان نقشی کلیدی در انقلاب ۲۰۱۱ مصر بازی کردند واقعیتی تاریخی است. در اولین اعتراضات در مصر، زنان تنها شامل بخش اندکی از معترضان می‌ شدند، اما در میدان تحریر در روزهای پیش از سقوط مبارک تقریباً نیمی از جمعیت معترض را تشکیل می دادند . حرکت زنان در مصر بخشی ماهوی از تمام تحولات انقلابی این کشور در قرن گذشته بوده است. زنان مصر از روزهایی که حتی حضورشان در مجامع عمومی ممکن نبود و از روزهایی که بعضی مردان اصلاح‌ طلب باید خواسته ‌هایی به نفع‌ شان مطرح می‌ کردند فرسنگ ‌ها جلو آمده ‌اند. دو موج انقلابی۱۹۱۹و۱۹۵۲علیرغم تمام نکات درخشان‌ شان اما ویژگی رهبری غیر دموکراتیک و از بالا را داشتند که میزان تاثیرگذاری مشارکت توده ‌ای، و از جمله‌ توده ‌ی زنان، را محدود می‌کرد. حرکت خودجوش زنان مصر از مهم ‌ترین ستون ‌های جنبش انقلابی در این کشور است و رشد و خودآگاهی آن همگام با انقلاب پیش می ‌رود. اگر شعار اصلی این انقلاب «کرامت انسانی» بوده است، تحقق این شعار بدون تحقق برابری زنان ممکن نیست.
از مهم ترین فعالیت های زنان در انقلاب مصر می توان به نقش زنان در رهبری گروه های انقلابی ، نقش زنان در الگو سازی و یا الگوشدن برای دیگر اقشار، نقش زنان به عنوان رهبران مقاومت خاموش( به معنای رهبری کردن مبارزه در خانه و تربیت نیروهای مبارز )، و نقش زنان به عنوان تکیه گاه مبارزه  برای یک خانواده مبارز اشاره کرد.
از منظر هویت فرهنگی مصر،مشارکت زنان در تحولات اخیر این کشور چند شاخص داشت؛ از جمله اینکه زنان مصری نقش بسیار مؤثر و مهمی در جنبه اجتماعی و تعلیم و تربیت ایدئولوژیک در انقلاب مصر داشتند و ادبیات کلامی و حماسی زنان و پیشرفت آنان در تقویت افراد در اشعار حماسی نقش بسیار مهمی داشته است. یکی از مهم ترین و شاخص ترین ویژگیهای این انقلاب نیز نگاه ایدئولوژیک و همبستگی اجتماعی زنان بود.
آنچه در این تحقیق به دنبال دستیابی به آن هستیم این است که زنان در پیشبرد وضعیت انقلابی مصر چه نقشی ایفا کرده اند؟انتخاب مصر به عنوان مطالعه ی موردی به پشتوانه پیشینه ی تمدنی دیروز و وضعیت انقلابی امروز، صورت گرفته است چرا که زنان این کشور در به وجود آمدن هر یک از این شرایط نقشی چشمگیر ایفا کرده اند.
1-2-اهداف تحقیق
آنچه در این نوشتار اصل قرار دارد، بررسی نقش اصلی زنان در تحولات اخیر مصر می باشد، در نتیجه برای رسیدن به نتیجه ی درست، واکاوی ریشه ها و علل بروز چنین مشارکتی ناگزیر است. با بررسی ریشه های تاریخی فعالیت های زنان در مصر، می توان پایه های اصلی شکل گیری هویت مشارکتی زنان مصری را به درستی درک کرد و با بررسی روند شکل گیری رفتارهای انقلابی زنان در مصر به تجزیه و تحلیل صحیح این روند تکوینی در مصر پرداخت. از آنجا که زنان نقش بسزایی در پیشبرد اهداف انقلابی در مصر ایفا کرده اند، تبیین و تشریح چگونگی این نقش آفرینی، و تفکیک آن از سایر فعالیت های انقلابی مهم ترین هدف تحقیق پیش رو می باشد.از سوی دیگر چنین مشارکتی به طور حتم پیامدهای مختلفی اعم از سازنده یا براندازاننده، به دنبال داشته است. از دیگر اهداف این تحقیق بررسی پیامد های مشارکت زنان در روند انقلابیگری در مصر می باشد.
1-3 ضرورت تحقیق
موضوع زنان در خاورمیانه با چالش‌ها و چشم‌اندازهای خاصی مواجه است و فعالیت های زنان به منزله ایجاد تغییرات اساسی در ساختارهای اجتماعی و سیاسی پنداشته می‌شود و به همین جهت با توجه بیشتری مواجه می‌شود. پتانسیل قابل توجه زنان را در مسیر گسترش صلح و ثبات را می توان در روند انقلابی کشور مصر به عینه مشاهده کرد. زنان مسلمان کشورهای مسلمان خاور میانه نقش بسیار مهمی در کاهش تندروی‌ها و تقابل‌ها می‌توانند ایفا کنند.پرداختن به زوایای این خصوصیت صلح آمیز زنان می تواند در برقراری آرامش در سطح جهانی و در کشورهای اسلامی موثر باشد.
همچنین بررسی نقش زنان به عنوان نیرویی موثر در تغییرات اجتماعی کشوری مسلمان چون مصر، می تواند گوشه هایی از چگونگی وضعیت زندگی اجتماعی زنان مسلمان خاور میانه را روشن کند و در تصحیح نگاه غالب به زن مسلمان، که او را زنی منزوی و در حاشیه می داند کمک کند.
1-4-سابقه تحقیق
• امیر،سمین، (2011)،انقلاب مصر، ناشر دارالعین، اسکندریه.
نویسنده‌ی این کتاب با تجربه‌ی سال‌ها فعالیت آکادمیک از اساتید برجسته‌ی اقتصاد در جامعه‌ی فرانسه است. وی هم چنین مدرس و موسس شورای برنامه ریزی و توسعه‌ی سازمان ملل در داکار، رییس مرکز تحقیقات کشورهای عربی آفریقایی در قاهره، رییس انجمن جهانی “بدیل‌ها ” و رییس انجمن جهان سوم در داکار است.
در این کتاب مولف تقابل میان جریان انقلاب مصر، که در سرزمین مصر گسترش یافته و ویژگی مستقلانه‌ی آن را از نفوذ کشورهای دیگر مورد بررسی قرار می‌دهد و بر توان آن در سطح منطقه در برابر جبهه ضد انقلابی تاکید دارد که به دنبال اعمال تفکر ارتجاعی و حاکمیت دولتی است. وی تاکید دارد که نیروهای ارتجاعی در مقابله با این جنبش انقلابی ناتوان هستند و نمی‌توانند مانعی در برابر پیشرفت آن ایجاد کنند.
• بیبرس، ایمان،(؟)، زنانی از میدان، انتشارات اخبار الیوم،مصر.
کتاب «زنانی از میدان» نخستین کتابی است که به ثبت روایت زنان و دختران جوانی می‌‌پردازد که در انقلاب 25 ژانویه مصر شرکت کردند و برخی از آن‌ها جان خود را در راه آرمان‌های انقلاب خود فدا کردند. این کتاب را دکتر ایمان بیبرس، رئیس شورای اداری جمعیت رشد و توسعه زنان مصر و کارشناس مسایل مربوط به جنسیت و توسعه اجتماعی نوشته است.
نویسنده این کتاب،کتاب «زنانی از میدان» را آغازی برای ثبت نقش زنان و دختران در انقلاب 25 ژانویه مصر می داند. تألیف این کتاب تأکیدی دوباره بر نقش زنان در انقلاب مصر است.
• کار،مهرانگیز،(1379)، مشارکت سیاسی زنان موانع و امکانات، روش‍ن‍گ‍ران‌ و م‍طال‍ع‍ات‌ زن‍ان،تهران.‌
حقوق  زن  در ایران  امروز موضوع  بحث های جدی  با ماهیت  سیاسی ، دینی شده  است . در نشست هایی  که پیرامون  مسایل  کنونی ایران ، خارج  و داخل  کشور تشکیل می شود، حقوق  زن  حجم زیادی  از گفتار و نوشتار را به  خود اختصاص  می دهد. در نهادهای  قانون گذاری کشور نیز شاهد بوده  و هستیم  که تصویب  قوانین  راجع به  زن ، مذاکرات  را پرتنش می سازد و گاهی  منجر به  درگیری لفظی  شده ، تا جایی  که تضادهای  دیدگاهی  بر ملا می شود. در شرایط  موجود، پژوهش درباره ی  حقوق  زن خواست  و نیاز زمانه  است  و پاسخی  است  شایسته به  پرسش هایی  که پیاپی  مطرح  شده  و دهان  به دهان  در سطوح  و لایه های گوناگون  جامعه  می چرخد. چه بسا تحت  تأثیر گسترش  تحقیقات و جمع آوری  کلیه  نظراتو آراء راجع  به  حقوق زن  و نقد و بررسی  آنها، از تنش ها کاسته  شده  و تفاهم  و همسویی  یا حداقل تحمل  پذیرفته  بشود.
• پور احمدی،حسین، یاری،یاسمن،(یهار 1388)، جنبش زنان مصر و حق مشارکت سیاسی (1945-1980)،نشریه مطالعات خاور میانه، شماره 56.
در این مقاله، به منظور بیان تلاش زنان مصر در زمینه کسب حقوق سیاسی برابر با مردان، به بررسی انجمنها، نشریات و کتابهای زنان و جایگاه آنان در جامعه و موفقیتها و دستاوردهایآنان از گروههای مختلف در مصر، پرداخته شده است. همچنین با بررسی جنبشهای هم زمان با جنبش زنان در این دوران؛ یعنی جنبش ملی و اسلامی، سعی شده است رابطه ایشان با جنبش زنان بررسی شود. در حقیقت جنبش ملی بستر مناسبی برای ایجاد و شکل گیری جنبش زنان مصر گردید، گرچه در دوره مورد بررسی ثمره زیادی برای ایشان به همراه نداشت. گروههای موفق تر این جنبش در ابتدا ی قرن بیستم گروههای سکولار و بی طرف بودند، اما در دهه 1970 اسلام گرایان تفوق بیشتری یافتند. دلیل موفقیت گروههای مختلف در این دوره همراهی کردن با جریانهای غالب در جامعه چون مبارزه با استعمار، و مبارزه علیه اسراییل در مسأله فلسطین بوده است.
• شرابی، هشام، (1385)،پدر سالاری جدید: نظریه ای درباره تغییرات تحریف شده در جامعه عرب، ترجمه احمد موثقی، تهران، کویر.
هشام شرابی با توجه به سرخوردگی حاکم بردنیای عرب در جهان امروز و عقب ماندگی آنها ،شروع به انتقاد از نوع حکومتها و نظامهای حاکم بر دنیای عرب میکند.وی با نام نهادن این نوع حکوتها ی حاکم بردنیای عرب بنام پدر سالاری جدید ،آن را چیزی جز نوسازی و پدر سالاری سنتی نمی داند،که با ظاهری نوسازی شده همان کارویژه های پدر سالاری سنتی را انجام میدهد.در واقع جهان عربی که امروزه به قول هشام شرابی گرفتار پدر سالاری جدید شده در سالیان قبل شاهد امپراتورهای بزرگی بود که نظام حاکم برآنها نیز پدر سالار بوده که قدرت در راس هرم بدست شاه ویا خلیفه بوده است و اعمال قدرت از بالا برپایین هرم صورت می گرفت و توزیع قدرت در رده های پایین وجود نداشت . در این زمان و بعد از حضور استعمار در این کشورها نیز ما شاهد همان نوع حکومت پدر سالار سنتی هستیم منتهی به شکل مدرن و در تقویت شده که همانا بازسازی و بازتولید پدر سالاری سنتی می باشد. در حقیقت شرابی می خواهد بیان کند که با توجه به رویکرد جهان امروزه به سمت مدرنیته و احیای خود [جهان]با این رویکرد که هم عقل و هم انقلاب و دگرگونی را در خود دارد و مستلزم توسعه و پیشرفت است وجهان عرب نیز از این قاعده مستثنی نبوده ولی با این تفاوت که بحث مدرنیته در جهان عرب تحت تاثیررابطه سلطه مرکز و پیرامون قرار گرفته و در کشورهای جهان عرب و اسلامی این موضوع مدرنیته تحریف شده است و تنها به نحوی صوری همان گفتمانهای اقتدار گرا و ساختارهای پدر سالاری سنتی را نوسازی ودر واقع بازتولید میکند. با توجه به این نکته ما شاهد یک سنتزی در جهان عرب از سنت و مدرنیته (بصورت ترکیبی) هستیم که نه افراد ونهاد سنتی خبری است و نه از افراد و نهادهای مدرن می توانیم باخبر باشیم. با توجه به این وضعیت حاکم ما نمی توانیم شاهد اصلاحات عمیق و اساسی و ساختاری در جهان عرب اتفاق نیفتاد،بلکه همه تغییرات اجتماعی در انجا به صورت سطحی و صوری برگزار شده است.
شرابی با این رویکرد انتقادی از دنیای عرب،جهان عرب را در بخش عمده اش از نظر فرهنگی و سیاسی مکانی مخروبه و سرکوب گر برازندگی و کار کردن می داند و جامعه و جهان عرب را مکانی می داند که در ان مبارزه برای ساختن جامعه ای شایسته و انسانی دشوار است ،پس چه باید کرد؟با توجه به این همه مشکلات ،شرابی تنها راه حل را پیروی نیروی دموکراتیک بر وضع موجود پدر سالاری جدرد می داند و اعلام میکند که باید به سوی مدرنیته واقعی و دموکراسی سکولار و سوسیالیسم آزادی بخش حرکت بکنیم و باید با بد بینی عقل مبارزه کنیم و به خوش بینی اراده متوسل بشویم.
• یاری،یاسمن، (تابستان 1391)،شناخت زندگی سیاسی و فکری دریه شفیق، فعال جنبش زنان در مصر،نشریه مطالعات تاریخ اسلام ، شماره ی 13.
دریه شفیق از زنان فعال در حرکت های اجتماعی سیاسی زنان مصر است که در دهههای 50 و 60 میلادی برای کسب آزادی سیاسی زنان مبارزه ی پرشوری را آغاز کرد. گرچه نمیتوان شفیق را مؤسس جنبش زنان مصر معرفی نمود، اما وی را باید مؤثرترین فرد در میان زنان مصر دانست. او توانست چالشی جدی و مؤثر در جنبش زنان مصر به راه اندازد و مبارزه به منظور دستیابی به حقوق سیاسی زنان را تا رسیدن به نتیجهای حقیقی و عینی پیگیری نماید. بزرگترین دستآورد دریه شفیق، تبدیل مسئله ی حقوق سیاسی زنان به یکی از دغدغ ههای روز حکومت بودهمچنیبا مطالعه ی افکار دریه شفیق می توان راجع به هنجارهای مرسوم جامعه ی مصر در هنگام تولید این افکار وجریان تاریخی جنبش زنان مصر وقوف حاصل کرد.
با توجه به منابع موجود می توان گفت که هر چند تا کنون تعدادی کتب و مقالات زیادی پیرامون تحولات اخیر مصر به رشته ی تحریر درآمده و در این میان آثاری چند درباره ی نقش زنان در پیشبرد این تحولات نیز تالیف شده است، اما با بررسی دقیق این منابع می توان دریافت که کمتر پژوهشگری به نقش حمایتی فعال زنان در تحولات اخیر مصر نظر داشته است. از این رو بر آنیم که در این تحقیق با کمک گرفتن از منابع موجود، وجوه تازه ای از نقش آفرینی زنان در این رخداد سیاسی مهم را بررسی و تحلیل نماییم.
1-5-سوالات تحقیق
سوال اصلی
نقش زنان در تحولات اخیر مصر چه بوده است؟
سوالات فرعی
روند شکل گیری رفتارهای انقلابی زنان در مصر واجد چه تحولاتی بوده است؟
1-6- فرضیه تحقیق
-فرضیه اصلی
زنان در انقلاب اخیر مصر با نقش حمایتی، فعال و انقلابی خود نقشی مهم و کلیدی در پیشبرد روند انقلاب در مصر ایفا کرده اند
-فرضیه فرعی
فعالیت های اجتماعی،انقلابی زنان در مصر با ریشه در مصر کهن، و تحت تاثیر عقاید اروپایی در زمان استعمار مصر توسط فرانسه پا گرفت اما شروع واقعی آن را می توان در جریان سالهای پس از جنگ جهانی در مبارزات ضد استعماری دانست. فعالیت زنان در مصر پس از جنگ جهانی دوم با صبغه ی سوسیالیستی دنبال شد و در جریان بهار عربی به رشد و شکوفایی رسید.
1-7- متغیرهای تحقیق
متغیر مستقل: نقش حمایتی، فعال و انقلابی زنان مصر
متغیر وابسته: انقلاب مصر
1-8-تعریف مفاهیم
فعالیت های زنان، انقلاب اخیر مصر، نقش حمایتی فعال و انقلابی
فعالیت های زنان(در مصر)
فعالیت های زنانه در راستای احقاق حقوق زنان در منطقه خاورمیانه از دو سده پیش وجود داشته‌است و هر کشور یا قوم به فراخور شرایط اجتماعی و سیاسی خود شاهد حرکت های اجتماعی برای به دست آوردن حقوق زنان و از بین بردن موقعیت فرودست زنان بوده‌است. قدمت فعالیت های سیاسی-اجتماعی زنان مصر به اوایل سده ۱۹ بازمی‌گردد. به عنوان نمونه می‌توان به هدی شعراوی، بنیان‌گذار اتحادیه فمینیستی مصر در سال ۱۹۲۰ و ناشر نشریه‌های «زن مصری» و «المصریه» اشاره کرد. اتحادیه فمینیستی مصر که بعدها به همکاری با اتحادیه بین‌المللی برای حق رای زنان پرداخت. زنان مصر از دیرباز در زمینه کسب حقوق سیاسی برابر با مردان فعال بوده اند.
انقلاب اخیر مصر
انقلاب ۲۰۱۱ مصر (انقلاب ۲۵ ژانویه) مجموعه‌ای از راهپیمایی‌ها، اعتراضات و نافرمانی‌های مدنی است که از ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ (۵ بهمن ۱۳۸۹)در کشور مصر آغاز شد و به استعفای حسنی مبارک در ۱۱ فوریه ۲۰۱۱ و ایجاد حکومتی نظامی در کشور منجر شد. مخالفان اهداف این اعتراضات را با الهام از موفقیت انقلاب تونس انقلاب علیه شکنجه، فقر، فساد و بی‌کاری، سرنگونی حسنی مبارک و لغو قانون شرایط اضطراری، افزایش حداقل دستمزدها، پایان دادن به خشونت‌ها و مهمتر از همه خواسته اخیر خود را روی کار آمدن دولتی مردمی اعلام کردند.
حسنی مبارک پس از استعفا اختیارات خود را به شورای عالی نیروهای مسلح متشکل از فرماندهان ارشد ارتش به ریاست ارتشبد محمدحسین طنطاوی سپرد. ارتش مصر در طول انقلاب از حمایت حکومت مبارک خودداری کرده بود. احمد شفیق نخست‌وزیر مصر بر اثر فشار معترضین در ۳ مارس مجبور به استعفا شد و شورای عالی نظامی عصام شرف را به ریاست دولت برگزید. عصام شرف هم در نوامبر همین سال استعفا داده و کمال جنزوری به جای او به این مقام رسید.
با وجود سرنگونی حکومت حسنی مبارک برخی از معترضین همچنان به اعتراضات خود ادامه می‌دهند. در ماه مارس قانون اساسی جدیدی در این کشور با همه‌پرسی عمومی رسمیت یافت. انتخابات پارلمانی هم در ۲۸ نوامبر بر‌گزار شد. همچنین دادگاه حسنی مبارک و دو پسرش، به همراه تعدادی از مقامات حکومت وی بر‌گزار شده‌است.
نقش حمایتی فعال و انقلابی
اگر «پایگاه»  موقعیت ویژه‌ای باشد که شخص در جامعه یا گروه به‌دست می‌آورد، «نقش»، نوعی رفتار است که با پایگاه‌ها یا شغل‌های خاص جامعه ارتباط پیدا می‌کند؛ بنابراین نقش اجتماعی شامل رفتار، کردار، کار و وظیفه‌ای است که یک شخص در داخل یک گروه به عهده می‌گیرد.
   بعضی از جامعه‌شناسان نقش‌های اجتماعی را تحت دو دسته کلی تقسیم‌بندی می‌کنند:
  1) نقش گزیده یا اختیاری: که تعیین و انتخاب و اختیار آن با فرد یا گروه و سازمان است.
  2) نقش واگذاری یا تحمیلی: که تعیین آن بر عهده فرد یا گروه و سازمان نیست، بلکه از سوی رأس هرم جامعه و شرایط و مقتضیات و الزامات آن، تفویض و ترسیم شده است.
  نقش حمایتی که زنان در انقلاب مصر به عهده گرفتند از جمله نقشهای گزیده یا اختیاری بود که تحقق آن تنها در پرتو خودآگاهی و آگاهی سیاسی امکان پذیر است.نقش حمایتی به لحاظ تعریف روانشناختی نقشی ست که می تواند هم به صورت عینی(فعال) و هم به صورت ضمنی(غیر فعال) ایفا شود.در جریان انقلاب مصر وجهه ی فعال حمایت زنان از سایر اقشار انقلابی به وضوح پررنگ تر بود و این حمایت مستقیم با حضور در راهپیمایی ها، تهییج همسران و فرزندان جهت شرکت در فعالیت های مخالفت آمیز، مراقبت و مداوای آسیب دیدگان تظاهرات در مکان های امن،و…بروز پیدا می کرد.
1-9-روش تحقیق
روش تحقیق حاضر تحلیلی-توصیفی می باشد.
1-10-روش گردآوری اطلاعات
در تحقیق حاضر جمع آوری اطلاعات و منابع لازم از طریق منابع و کتب دست اول، فصلنامه ها و مجلات تخصصی؛ منابع اینترنتی ، مصاحبه با کارشناسان مرتبط با موضوع تحقیق به انجام رسیده است. در این پژوهش، گردآوری اطلاعات از طریق یادداشت‌برداری با استفاده از مأخذ و اسناد و مدارک، اعم از منابع متقدم (کتب، دانشنامه هاو…)، تحقیقات (کتب، مقالات) و پایگاه‌های اطلاع‌رسانی صورت خواهد گرفت.
1-11-ابزار گردآوری اطلاعات
ابزار گردآوری اطلاعات به صورت فیش برداری خواهد بود.
1-12موانع و مشکلات تحقیق
از آنجا که مساله ی زنان در کشورهای اسلامی همواره با حساسیت هایی روبرو بوده است، بررسی علمی روند نقش آفرینی زنان در انقلاب مصر نیز از این حساست ها به دور نیست و ممکن است در معرض گمانه زنی ها و داوری های غرض ورزانه قرار بگیرد.در این تحقیق برآنیم که با دوری از پیش فرض های رایج امکان به بیراهه رفتن تحقی را به حداقل برسانیم.
از سوی دیگر، عدم امکان مشاهده و بررسی مستقیم و عدم دسترسی مناسب به منابع دسته اول، موانعی هستند که در طول تحقیق دسترسی به مقصود را دشوار می نمایند.
1-13- سازماندهی تحقیق
تحقیق حاضرمشتمل بر پنچ فصل می باشد که با تکیه بر سیر صحیح مطالعاتی هر بخش حاوی داده های مشخصی ست که پایه ی تجزیه و تحلیل اطلاعات در فصول بعد قرار می گیرد.
فصل یک عبارت از کلیات تحقیق می باشد که شامل بیان مساله، سوالات تحقیق، مفروضات تحقیق، متغیرها، روش، ادبیات موضوع و…است.
فصل دوم در برگیرنده ی چارچوب نظری تحقیق و شامل توضیح تئوری های مربوط به ساختار و کارگزار با تاکید بر نقش کارگزار و تطبیق آن با مورد مطالعاتی می باشد.
فصل سوم حاوی پیشینه ی تاریخی فعالیت های زنان در مصر و سیر تحول تاریخی این فعالیت ها طی سالیان متمادی می باشد.
فصل چهارم به بررسی انقلاب مصر را با توجه به نقش حمایتی زنان و علل و نتایج این نقش آفرینی در تحولات اخیر مصر می پردازد.
فصل پنجم به تجزیه تحلیل داده و نتیجه گیری بر اساس چگونگی تاثیر گذاری زنان با ایفای نقش حمایتی فعال بر انقلاب مصر اختصاص یافته است.
فصل دوم:چارچوب نظری
2-1مقدمه       
درمیان طیف گسترده نظریات جامعه شناسی مدرن که یک سر آن به جامعهشناسی فردگرا و تفسیری ختم میشود و از طرف دیگر به جامعه شناسی کارکردی وساختارگرا، نظریۀ ساختاری شدن را باید یک نظریه بینابینی دانست؛ بدین معنا که نه قایل به حاکمیت مطلق ساختارها ونه معتقد به فرمانروایی عاملان و کارگزاران اجتماعی، بلکه نظریهای است که با نگاهی نو به ساختار و کنش، ضمن ارائۀ تعاریف جدیدی از این دو، آنها را  در روند زندگی اجتماعی وپدیدههای طبیعی مؤثر میداند. “آنتونی گیدنز” با به کارگیری اصطلاح “ساختاری شدن ” که به گفته خود، آن را از زبان فرانسه به عاریت گرفته است، قصد تأکید بر جریان فعال زندگی اجتماعی دارد. او همچنین به دنبال پرهیز از مفهوم ساختار به معنای آنگلوساکسونی آن است که در آن ساختار یک نوع شکل از پیش معلوم و مرئی است و نیز پرهیز از آن نوع تلقی از عاملیت که ساختار را منحصر به کنش فرد میبیند (ریتزر،132-130). منظور از ساختاری شدن در نظریه گیدنز، ارتباط دوسویه ساختار و کارگزار است. بدان معنا که ساختار اجتماعی به وسیله کنشگران فعال مورد استفاده قرار میگیرد وخود همین ساختارها به واسطه مشخصههای ساختار وکنشگران متحول میشود(مقدسی و قدرتی، 3). بنابراین با عنایت به  تأکید توأمان گیدنز بر فاعلیت و ساختار میتوان نظریه وی را بینابینی تلقی کرد.
     گیدنز بر آن است که جانب داری از هر کدام از نظریات غالب جامعهشناسی، امکان تبیین صحیح پدیدههای اجتماعی را از میان میبرد. عدم توجه ساختارگرایان به نقش فرد در تغییر و تحولات اجتماعی از یک سو و اتکاء بیش از حد تفسیرگرایان به آزادی و اراده فردی و نادیده گرفتن ساختارها، قدرت تحلیلی هر دو دسته را کاهش داده و درست به همین خاطر است که وی از نظریهای بینابینی دفاع کرده که هم بر نقش مؤثر ساختار و هم بر اهمیت کارگزاران تأکید دارد. هر چند نظریه او کمی پیچیده و غامض و گاهی سرگردان است، اما گیدنز پایهگذار سنت جدیدی در   جامعهشناسی مدرن بود که ظرفیت تحلیل پدیدههای اجتماعی را بالا برد. 
2-2پیشینه ی مفهوم ساختار و کارگزار
توافق برسر پیوند خرُد و کلان قضیۀ تازه ای نیست بلکه کشف دوباره یک مسئله اساسی است که در کانون توجه بیشتر اندیشمندان تاریخ جامعه شناسی همچون (مارکس(در توجه به انسان و شخصیت آن و نیز ساخت جامعه سرمایه داری،(وِبر)در اثباتگرا بودن در علوم اجتماعی عینی و نیز اعتقاد به ماهیت تفسیری علوم اجتماعی)دورکیم(، متأثر از انگاره واقعیتهای اجتماعی و نهادهای اجتماعی گسترده و تأکید بر کنش فردی قرار داشته است؛ بنابراین تلفیق و تعاملگرایی در نظریۀ اجتماعی را میتوان روندی تکمیلی در نظریه پردازی اجتماعی در مورد دو مفهوم اساسی فرد و جامعه، کنش و ساختار، شخص و نظام، سوژه و ابژه و… به ویژه در ربع قرن آخر بیستم دانست که تلاشی آگاهانه و هماهنگ در فراتر رفتن از محدودیتهای افراطی و دوقطبی در تبیین ساختاری کارگزارانه است.
سابقۀ تفکر در مورد این دو مفهوم را باید حتی به متفکران یونان باستان همچون افلاطون و ارسطو که انسان را جدا از جامعه تصور نمی کردند و آنان را نیازمند یکدیگر می دانستند، نسبت داد. فیلسوفان سده میانه نیز که فرد جدا از جامعه را موجودی ناکامل و متعلق به یک کل بزرگتر میانگاشتند،(گلدمن،1381: 281) همچنین است در مورد عصر روشنگری که مقارن با تنش میان الگوی متداول شناخت علمی (عینی) از یک سو و تشخیص تنوع تاریخی و فرهنگی الگوهای باور و ذهنگرایی از سوی دیگر، به مکاتب متعددی از تجربه گرایی، اثباتگرایی (متأثر از آگوست کنت) بامطالعه علمی و تجربی رفتار فردی و اجتماعی انسان( رفتارگرایی، اگزیستانسیالیسم، مکتب کنش متقابل نمادین از سویی (به عنوان کنشگرایان) و مکتب کارکردگرای ساختاری، مارکسیستها، مکتب فرانکفورت و نظریه انتقادی (به عنوان ساختارباوران) از سوی دیگر، منجر شد؛ چراکه اوضاع اجتماعی سده 19انقلابهای سیاسی همچون انقلاب کبیر فرانسه و جنبشهای اعتراضی و بحرانهای سده 20 ، بیشترین تأثیر را در تحول جامعه شناسی و نظریه پردازی داشته اند و طرفداران آن از هر مکتب (اختیارگرایان یا لیبرالیستها) تحت عنوان کنشگرایان و رویکرد اثباتگرایی و جبرگرایان یا مارکسیستها تحت عنوان ساختارگرایان یا رویکرد تفسیری، خواهان بازگرداندن نظم به جامعه بودند.
بنیانگذاران مارکسیسم به عنوان یکی از مهمترین مکاتب و رویکرد اندیشهای و فلسفی به جهانی هستی، جامعه و تاریخ انسانی، در پی انگیزه های نظری برای نوسازی زندگی مادی و معنوی انسانها از راه کنش یا عمل(پراکسیس) بوده اند که به ویژه توسط مارکس که سرشت و منزلت انسان را با موقعیت اجتماعی آنان در تاریخ و جامعه سرمایه داری می سنجید و انگلس، در ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی انجام پذیرفت.
بهرهمندی از دو مفهوم کنش و ساختار به معنای کنش یا رفتار سیاسی و یا توانایی و قابلیت یک کنشگر برای کنش آگاهانه و دستیابی به اهداف و نیات شامل اراده آزاد، انتخاب یا اختیار، مترادف با مفاهیمی چون بازاندیشی پایدار، عقلانیت و انگیزش و نیز ساختار به معنای بستر و زمینۀ شکل گیری رویدادهای اجتماعی و به عبارتی ماهیت منظم روابط اجتماعی و سیاسی طی زمان،(های،1385: 159) در قرن بیستم متأثر از نظریه پردازانی چون مارکس(منطق کار)،هگل(دیالکتیک)، وِبِر (عقلانیت ذاتی و صوری و نظریه کنش)، دورکیم(همبستگی اجتماعی)،پارسونز(کارکردگرایی ساختاری)، شوتز(جهان زیست)، مید(تعاملگرایی فرد و جامعه)، هوسرل(نظریه پدیدارشناختی)… می باشد که اندیشمندان مورد پژوهشِ حاضر را بسیار تحت تأثیر خود قرار داده اند.
تاریخ اندیشۀ اجتماعی تا دهه 1970 تنها با دو نوع نظریه در سطوح خُرد (کنش متقابل نمادین و مبادله)و کلان(کارکردگرایی ساختی و ساختگرایی) رو به رو بوده، اما از اوایل دهه 1970 نظریه های ترکیبی جدیدی مطرح شد که عمدتاً حاصل ترکیب دو سطح یاد شده می باشند و از این پس و از دهه 1980 به
بعد، نشانه های بسیاری مبنی بر انسجام بیش از پیش پیرامون ترکیب و تلفیق عامل و ساختار، خرُد و کلان، کارگزار و ساختار، ذهنیت و عینیت، فرد و جامعه… صورت پذیرفته است.(ریترز، 1374: 596) طی سالهای اخیر، جامعه شناسی تحت تأثیر چشم اندازهای فلسفی گوناگونی همچون هرمنوتیک تأویل، نشانه شناسی دوسوسور، ساختگرایی پیاژه و اشتراوس، فراساختگرایی گیدنز و نظریه ساختمندی بوده که بر نقش میانجی و مسائل نمادین بیان، ادراک و ارتباطات تأکید دارند. (لارسن، 1377: 63)
2-2-1معنای ساختار
ژان پیاژه، روان شناس سوئیسی، اصالت ساختار را کوششی برای شناخت مجموعه قواعد خود سامان دانسته است. به گفته او، عناصر یک ساخت، تابع قواعد است و بر حسب این قواعد است که ساخت مشخص میشود (بشیریه،1384، 280).
   بر اساس مکتب اصالت ساخت، به طور کلی افراد اغلب بر خلاف خواست خود در درون تنگناها و شیوههای کنش محدود شدهای قرار دارند. به عنوان مثال مارکس از نظام سرمایهداری بدین شیوه سخن میگفت:”در نظام سرمایهداری، حتی خود سرمایهداران قطع نظر از خواستههایشان، میبایست طبق منطق ساختار اقتصادی و تنگناهای آن، به استثمار نیروی کار و افزایش ارزش مازاد بپردازند.”به گفته وی، سرمایهداری، هر فرد سرمایهدار را مطیع قوانین تولید سرمایهدارانه میسازد که همچون قوانین الزامآور خارجی عمل میکنند (همان، 282).
    تفکر ساختاری عمدتاً به دو نحله اصلی تقسیم میشود؛ کارکرد گرایی و ساختار گرایی؛ ریشه ومنشأ نظریه کارکردگرایی به افکار “دورکیم” باز میگردد. وی قاعدۀ روششناختی خود را چنین فرموله کرد:” هر زمان که به تبیین یک پدیدۀ اجتماعی میپردازیم، بایستی به طور جداگانه علت موجهی که آن را ایجاد کرده و کارکردی (فونکسیونی) که دارد، جستجو شود” (لازارسفلد،1376، 96).
    “مالینوفسکی”، از دیگر اندیشمندان کارکردگرا، معتقد بود که واقعیات اجتماعی را از طریق کارکردشان و نقشی که درون نظام وحدت یافتۀ فرهنگی بازی میکنند،    میتوان تبیین کرد (توسلی،1380،213). براین اساس، در بررسی پدیدههای اجتماعی نه بایستی به اجزاء شکلدهندۀ آن پدیده نگریست و نه عاملان آن؛ بلکه مهم، علت موجودیت پدیدههای اجتماعی و کارکرد آنهاست.
    در میان نظریهپردازان کارکردگرا،”پارسونز” از مقبولیت  بیشتری برخوردار است، تا جایی که او را نظریهپرداز اصلی کارکردگرایی دانستهاند. به رغم چرخش پارسونز از کارکردگرایی به ساختارگرایی، نظریات  او در باب کارکردگرایی همچنان مرجعیت دارد. به نظر پاسونز کنش اجتماعی عنصر اصلی است نه فرد. در مرکز این نظریه، فرد به عنوان کنشگر اجتماعی دارای خلاقیت، اختیار و نیروی ارزشیابی است. اما این  ارزشها و هنجارهای اجتماعی است که کنش وی را شکل میدهد(همان، 241). از منظر کارکردگرایی، شبکه پیچیدهای از ارزشها، هنجارها، سنن و عادات اجتماعی در جامعه وجود دارند که همچون پیلهای اراده انسآنها را در خود محصور کرده و به آن جهت میدهند. انسانها خارج از این شبکه قادر به گزینش نبوده و تنها افعالی را انجام میدهند که در چارچوب منافع عمومی است و در واقع نظریه اجتماعی را به این صورت میبیند که سعی میکند به سؤال ” چگونگی عملی شدن نظم اجتماعی پاسخ دهد کرایب، 49). وی در تحلیل نهایی، کارویژه اصلی جامعه را محدود ساختن امیال بیحد وحصر انسان و وضع قواعد و مقرراتی بر این امیال میداند  که نتیجۀ آن محدود ساختن نقش کارگزار و پررنگ کردن ساختارهاست (بشیریه، 1384، 85).
اما شاخۀ دوم تفکر ساختاری، ساختارگرایی است. روش ساختی تأکید بسیاری بر کل در مقابل اجزا دارد. در تعبیر سنتی علوم اجتماعی، ساخت به عنوان مفهومی تحلیلی برای تجزیه مجموعهها به عناصر اساسیشان مورد استفاده قرار گرفته است. روش ساختی نه تنها اجزای یک مجموعه را مطالعه میکند، بلکه مطالعه شبکۀ    پیچیدهای از روابط که واحدهای آن را به یکدیگر مرتبط میسازند، سر لوحه کار خود قرار میدهد (آزاد ارمکی،1376، 49).
از دیدگاه ساختارگرایان، فکر و ذهن به عنوان پارهای از جهان، افکاری را تولید میکند که ساختاری شبیه به جهان دارد. فکری که از طرف ساختارگرایان مورد حمله قرار میگیرد این است که مردم مؤلفان اندیشهها و کنشهای خویشاند. از منظر آنها، مردم عروسکهای خیمه شببازی اندیشههای خویشاند و کنشهای آنها محصول انتخاب و تصمیمگیری نیست، بلکه از ساختار شالودهای افکار یا منطق این افکار سر چشمه میگیرد . به عنوان مثال فرد مسیحی، درباره مسیحیت صحبت نمی کند، بلکه این مسیحیت است که از طریق او صحبت میکند (کرایب، 1381،170-169).
    بر اساس تفکر ساختارگرایی، در هر ساختاری روابطی ضروری و معین وجود دارد که به گفته مارکس قبل از این که ما در موقعیتی قرار بگیریم که آنها را تعیین کنیم، تا اندازهای پیشاپیش شکل گرفتهاند. بنابراین نیروهایی را که باعث ایجاد تحول در اجتماع میشوند نباید در میان کارگزاران یافت، بلکه نیروهای تعیین کننده، درون ساختهای خود اجتماع قرار دارند (بشیریه،1384، 284 ).
    در مکتب اصالت ساخت، کل صورتبندی اجتماعی، به عنوان کارگزاری در تاریخ ظاهر میشود که کار ویژهها و نقش دولت را تعیین میکند؛ در نتیجه نقش پراکسیس و عمل کارگزاران تاریخی (نیروها و طبقات اجتماعی) نادیده گرفته   میشود (بشیریه، 1384،43). ادراک گیدنز از معنای ساختار متفاوت با ادراک آنگلوساکسونی از این واژه است. در معنای آنگلوساکسون، (ساختارگرایان و کارکردگرایان) ساختار به چارچوبهای از پیش معلوم و کاملاً عینیتیافته اطلاق میشود که به جبر خود، روند پیشبرد امور و همچنین نوع کنشهای فردی را در اختیار دارد. اما در نگاه گیدنز ساختار نه چارچوبی کاملاً عینیت یافته بلکه تا حدودی درآمیخته با ذهنیت و در عین حال نه کاملاً جهت دهنده، بلکه تا حدودی توانایی بخش توصیف شده است.
2-2-2معنای کارگزار(کنش)
دراین دیدگاه پدیده های اجتماعی حاصل افعال آدمیان است وآدمیان عاملانی هستندکه ارزش،اعتقاد،هدف،معنی،امر و نهی واحتیاط وتردیدبرافعالشان حکومت می کند. به دیگرسخن انسانها موجوداتی هستندکه دارای علم و نیت هستند ورفتارآنها مبتنی بردلیل وسنجش و ارزیابی عاقلانه ومحاسبه گرایانه است .این دیدگاهی سوژه محور است .
پذیرش نظریه اصالت عاملیت در علوم اجتماعی پیامدهای گوناگونی را در پی دارد.اول اینکه نظم اجتماعی با نظم طبیعی تفاوت دارد زیرا درنظم اجتماعی نسبت واراده وآگاهی عامل مهم است ولی در نظم طبیعی اوصاف ثابت وعینی و قانون طبیعی حاکم بر آنها مهم است . دیگر اینکه نیّت مند بودن ، ارادی بودن و عالمانه بودن پدیده های اجتماعی راه رابرای نحوه ای خاص از تبیین در علوم اجتماعی باز می کند که در علوم طبیعی ممکن نیست . دراین صورت بسیاری از پدیده های اجتماعی حاصل عمل های هدفمند و مقصد داری است . به عبارتی با آگاهی ازاینکه انسانها چه خواسته ای دارندواعتقادات آنها چیست وازعملشان چه هدفی دارندمی توان به فهم وتبیین عمل آنها پرداخت..
عاملیت1 اشاره داردبه خصوصیات وشخصیت وتوانائیهای عاملان دردرک ودریافت و دستیابی وتفسیر وتحلیل وارزیابی وسنجش و اینکه به عنوان عامل برروی جهانی که آنها رااحاطه کرده است تأثیرمی گذارند.
2-3دیدگاه‏هاى مختلف جامعه شناختى درباره مساله کارگزار و ساختار
وظیفه اولیه هر علمى تبیین پدیده‏هایى است که در حوزه مطالعاتى آن علم قرار مى‏گیرد.تبیین پدیده‏هاى اجتماعى، بر عهده اندیشمندان و عالمان اجتماعى است. موضوع مورد مطالعه این علوم، رفتارها و کنش‏هاى انسانى در اجتماع است.از یک طرف تبیین مقاصد، افکار، آرزوها و منطق رفتار بشرى بسیار مشکل است، چرا که عامل انسان تا حدى یک عامل مختار است و مى‏تواند تصمیم‏هاى منحصر به فردى اتخاذ کند که با هیچ یک از نظریه‏هاى روان‏شناختى و جامعه شناختى قابل تبیین نباشد، از طرفى نیز همین عامل مختار تا حد زیادى در داخل یک جامعه و در درون شبکه پیچیده‏اى از روابط انسانى، روابط اجتماعى، ساختارهاى ذهنى و عینى قرار گرفته است که بر تصمیم‏گیرى‏هاى او تاثیر مى‏گذارند.از این رو هر تبیینى از پدیده‏هاى اجتماعى ناچار است وجوه گوناگون آنها را مد نظر قرار دهد و گر نه قادر نخواهد بود توضیح قانع کننده و رضایت‏بخشى از یک پدیده ارائه دهد و دگرگونى‏هاى احتمالى آن را در آینده پیش بینى کند.

نظریه‏هاى اجتماعى را از لحاظ اهمیت قائل شدن به کارگزار یا ساختار در تبیین پدیده‏هاى اجتماعى مى‏توان به چند دسته تقسیم کرد: نظریه‏هاى کارگزار محور، نظریه‏هاى ساختار محور و نظریه‏هاى کارگزار درون ساختارى.نظریه سوم در برگیرنده دیدگاه‏هاى گیدنز (نظریه ساخت‏یابى) و بسکار و جسوپ (واقع گرایى انتقادی) است.این دو اندیشمندان در صددند از دوگانگى موجود بین ساختار و کارگزار در تبیین‏هاى پیشین فراتر رفته و در توضیح پدیده‏هاى اجتماعى هر دو روى سکه را مد نظر قرار دهند.
2-3-1 اراده‏گرایى
این دیدگاه طیف گسترده‏اى از نظریه پردازان را تحت پوشش قرار مى‏دهد.طرفداران انتخاب عقلایى، انتخاب عمومى، کثرت گرایان و طرفداران نظریه مبادله 2و حتى روزنامه نگاران به نوعى در چارچوب این نگرش قرار مى‏گیرند.از دید این گروه، تبیین پدیده‏هاى اجتماعى را باید از فرد شروع کرد; به عبارتى، این گروه به فردگرایى روش شناختى معتقد است.در این روش محقق باید تلاش کند مقاصد، آرزوها و منافع فرد را در اقدام به یک عمل اجتماعى ارزیابى یا پیش بینى نماید.در این جا نقطه تمرکز روى کارگزار است و او عامل و علت اصلى پدیده‏ها و پیامدهاى آنها به شمار مى‏رود; از این رو ضرورى است منطق رفتارى وى کاملا سنجیده شود; به طور مثال در انتخاب عقلایى محقق تلاش مى‏کند گزینه‏هاى ممکن براى اتخاذ یک استراتژى براى کارگزار (که ممکن است در نظام بین المللى یک کشور باشد) را مشخص کند و سپس بر اساس این پیش فرض که افراد و کشورها به طور منطقى سعى مى‏کنند سود خود را به حداکثر و زیان‏هاى حاصله را به حداقل برسانند، راهکارهاى ممکن ومطلوب را بررسى کند و از این طریق رفتار کشورها را در سطح بین المللى و به طور مثال در مورد خلع سلاح حدس بزند.
قائلین به اراده گرایى، تبیین‏هاى جبراگرایانه را نمى‏پذیرند و بر اقتضایى بودن ماهیت رفتارها و کنش‏هاى اجتماعى تاکید مى‏ورزند.تاکید بر ماهیت اقتضایى حوادث و پدیده‏هاى اجتماعى در بین این دسته از نظریه پردازان به حدى است که بعضا متهم به اختیارگرایى مى‏شوند(مارش و استکر،1378: 313) اما واقع امر چنین نیست، چون شرایطى که نظریه پردازان مطرح مى‏کنند نشان دهنده توجه آنها به محدودیت‏هاى سیستمى و اجتماعى است.
برداشت اراده گرایان در مورد علت وقوع پدیده‏ها، ساده و تک علتى است; عمل افراد و کنش‏هاى آنهاست که ساختارهاى اجتماعى را ایجاد مى‏کند نه بالعکس، و چون چنین است محقق باید تبیین اندرونى داشته باشد، یعنى سعى کند به داخل مغز یا ارگان تصمیم‏گیرى فرد نفوذ کند و یا حداقل بتواند نحوه کار آن را تبیین نماید.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-3-2 ساختارگرایى
این دیدگاه در مقابل اراده گرایى قرار مى‏گیرد.ساختارگرایان نقش فرد را در وقوع رخدادهاى اجتماعى مهم نمى‏دانند.اینان معتقدند ساختارها تعیین کننده رفتار کارگزاران هستند; از این رو محقق اجتماعى به جاى این که انگیزه‏هاى افراد را مورد بررسى قرار دهد، باید شالوده اساسى ساختارهاى اجتماعى را پیدا کند.با مشخص شدن شالوده ساختارها، پژوهشگر اجتماعى قادر خواهد بود کنش‏هاى افراد و کارگزاران را پیش بینى کند، چون افراد فراتر از چارچوب‏ها یا ساختارها نمى‏توانند عمل کنند و کنش فردى در داخل ساختار امکان‏پذیر است.
در گفت‏وگو از نظریه‏هاى ساختارگرا لازم است‏به دو برداشت متفاوت از ساختارها توجه شود:
1.برداشت اول:
در این برداشت‏ساختارگرایى به منزله نظریه‏اى درباره ساختارهاى اجتماعى است که مستقل از معرفت ما وجود دارد.مارکسیسم بهترین نماینده این برداشت است.تمثیل مارکس در مورد روبنا و زیربنا اشاره‏اى به این موضوع دارد.بر این اساس ساخت‏هاى اقتصادى جامعه، تعیین کننده دیگر ساخت‏هاى جامعه از قبیل اخت‏سیاسى (دولت) مى‏باشد; به طور مثال او در تبیین انقلاب فرانسه به ساختارهاى اقتصادى توجه دارد و معتقد است این انقلاب زمانى رخ داد که روابط تولید جدید سرمایه‏دارى به حد معینى از کمال رسیده بود. (آرون،1377: 174)
بر اساس این دیدگاه، شکل‏هاى دولت در هر منطقه یا کشور وابسته به روابط تولیدآن منطقه یا کشور است.در دیدگاه‏هاى ارتدوکسى مارکسیسم ساختار اقتصادى و به ویژه روابط تولید تعیین کننده روابط سیاسى و اجتماعى بودند.بر اساس این نظریات طبقه‏اى که وسایل تولید را در اختیار داشت، قادر به کنترل دولت‏بود و دولت نیز نماینده منافع این طبقه به شمار مى‏رفت.البته مارکسیست‏هاى بعدى از جمله آلتوسر و پولانزاس مسائل دیگرى را در مورد ساختارهاى اجتماعى طرح کردند. آلتوسر معتقد است در هر جامعه سه سطح ساختارى وجود دارد: سیاسى، اقتصادى وایدئولوژیک.این سه سطح «شکل بندى اجتماعى‏» یا ساختار ساختارها را پدید مى‏آورند.(کرایت،1378: 200) گر چه این سطوح با یکدیگر رابطه دو طرفه دارند، اما در تحلیل نهایى سطح اقتصادى اهمیت على دارد و «ساختار غالب‏» به شمار مى‏آید.(همان:205)

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید